به چشم خويش ديدم در گذرگاه
که زد بر جان موري مرغکي راه
هنوز از صيد منقارش نپرداخت
که مرغي ديگر آمد کار او ساخت
چو بد کردي مباش ايمن ز آفات
که واجب شد طبيعت را مکافات
سپهر آيينه عدلست و شايد
که هرچ آن از تو بيند وا نمايد
منادي شد جهان را هر که بد کرد
نه با جان کسي با جان خود کرد
مگر نشنيدي از فراش اين راه
که هر کو چاه کند افتاد در چاه
سراي آفرينش سرسري نيست
زمين و آسمان بي داوري نيست
(نظامی)
...ما را در سایت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 80