طی شد اين عمر تو دانی به چه سان ؟
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:34
طی شد اين عمر تو دانی به چه سان ؟ پوچ و بس تند چنان باد دمان همه تقصير من است اين و خودم مي دانم كه نكردم فكريكه تأمّل ننمودم روزي ، ساعتي يا آني كه چه سان مي گذرد عمر گران ؟ كودكي رفت به بازي ، به فر
نیکی و بدی
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:34
لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد. او میبایست "خیر و نیکی" را به شکل "عیسی" و بدی را به شکل "یهودا" (که از یاران عیسی بودو هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند) تصویر میکر
پنجره ی بیمارستان
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:34
دو بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعتروی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند. ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد وهمیشه پشت به هم اتاقیش روی
با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:34
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوستبا ما مگو به جز سخن دل نشان دوستحال از دهان دوست شنیدن چه خوش بودیا از دهان آن که شنید از دهان دوستای یار آشنا علم کاروان کجاستتا سر نهیم بر قدم ساربان دوستگر زر فدای
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:34
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برمآمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهانتا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برمآمدهام که ره زنم بر سر گنج شه زنمآمدهام که زر برم زر ن
ره میخانه و مسجد کدام است
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:34
ره میخانه و مسجد کدام استکه هر دو بر من مسکین حرام استنه در مسجد گذارندم که رند استنه در میخانه کین خمار خام استمیان مسجد و میخانه راهی استبجوئید ای عزیزان کین کدام استبه میخانه امامی مست خفته استنمی
طرب افسرده کند دل چو ز حد درگذرد
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:34
طرب افسرده کند دل ، چو ز حد درگذردآب حیوان بکشد نیز چو از سر گذردمن از این زندگیِ یک نهج آزرده شدمقند اگر هست نخواهم که مکرر گذردگر همه دیدن یک سلسله مکروهات استکاش این عمر گرانمایه سبکتر گذردآه از آن
من انسانی هستم میان انسانهای دیگر
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:34
من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکندنه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایهبان دیگران استنه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح میدهم نه ایرانی را به ایرانیمن یک لر
قیمت هر انسان
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:34
انسانم آرزوست
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:34
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوستبگشای لب که قند فراوانم آرزوستای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابرکآن چهره مشعشع تابانم آرزوستبشنیدم از هوای تو آواز طبل بازباز آمدم که ساعد سلطانم آرزوستگفتی ز ناز بیش مرنجان
بهای می عشق
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:36
باید امشب به در میکده بیتوته کنم بنشینم سر راه پیر میخانه از اینجا امشب ، شاید آهسته عبوری بکند باید از او بخرم دُردِ می کهنه ی ناب که مرا مست کند تا دل شب آنقدر گم شوم از هستی خویش تا که در
زمستان
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:36
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند که ره تاریک و لغزان است و گر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل
که واجب شد طبيعت را مکافات
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:36
به چشم خويش ديدم در گذرگاه که زد بر جان موري مرغکي راه هنوز از صيد منقارش نپرداخت که مرغي ديگر آمد کار او ساخت چو بد کردي مباش ايمن ز آفات که واجب شد طبيعت را مکافات سپهر آيينه عدلست و شايد که هرچ آن
سیزده درد مشترک ایرانیان
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:36
۱- اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم ۲- تحت هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم ۳- با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم ۴- به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم ۵
به پایان فکر نکن
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:36
به پایان فکر نکن اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ میکند بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مثل آغاز ... (صادق هدایت)
مذهب شوخي سنگيني بود
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:36
من سال ها نماز خوانده ام بزرگترها مي خواندند، من هم مي خواندم در دبستان ما را براي نماز به مسجد مي بردند روزي در مسجد بسته بود ، بقال سر گذر گفت: نماز را روي بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديکت
سلاخی می گریست
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:36
شب وداعشب دردشب سکوتشب اشکشبی که خیال صبح شدن نداشتشبی که در اوج گرما یک نفر لرزیدشبی که عشق مرا نفرین کردشبی که دل هم مرا نفرین کردشبی که تو از من پرسیدیو از حسی گفتی که من به آن ایمان داشتمو آن شب،
کار خوبه خدا درست کنه
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:36
گویند که در دو طرف درب ورودی کاخ سلطان محمود غزنوی دو گدا بودند یکی بسیار چاپلوس و دیگری آرام و ساکتگدای چاپلوس وقتی شاه محمود و یا وزیرانش را می دید بسیار چاپلوسی می کرد و از سلطان محمود تعریف می کرد
داستان آزادی
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:36
در زمانیکه بردهداری در آمریکا رایج بود، زن سیاه پوستی به نام هریت تابمنگروهی مخفی به راه انداخته بود که بردگان را فراری میداد.بعدها از او پرسیدند:سختترین مرحله کار شما برای نجات بردگان چه بود؟او ع
ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 3:36
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎ ﮐﻦﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑ