بهای می عشق

خرید بک لینک

باید امشب به در میکده بیتوته کنم

بنشینم سر راه

پیر میخانه از اینجا امشب ،

شاید آهسته عبوری بکند

باید از او بخرم دُردِ می کهنه ی ناب

که مرا مست کند تا دل شب

آنقدر گم شوم از هستی خویش

تا که در بیشه ی عشق رخ تو بوته کنم

لحظه ها می گذرد

شب پر از سایه ی دهشت زده ی تنهایی

سر فرو کرده به هر کنجی تار

نور چشمان پُر از وحشتِ من

می شکافد شبق این شب را

کم کم از دور کسی پیدا شد

پیر شب آمد و دست طلب و خواهش من

گوشه ی دامن او را بلعید

مرغ شب بر شرر گرم نیازم خندید

پیر گفت : طلبت چیست بگو ؟

گفتم ای مرشد میخانه ی عشق

دو سه پیمانه مرا مهمان کن

احتیاجم همه مستی است ، دلم پر خون است

تو بیا بر دل یک عاشق زار

یک نفس ، احسان کن

پاسخم داد ، بهای طلبت بسیار است

در ازای دو سه پیمانه می کهنه ی ناب ،

که تو را مست کند تا دل شب

چه برایم داری ؟

کیسه ای زر دادم

پیر زرهای مرا برگرداند

گفت این مستی و شیدایی و عشق

به زر اینجا ندهند ار چه هزاران باشد

سینه ات را بشکاف

و دلت را به بهای می میخانه بده

گر که عاشق شدی و مست شدن شیوه ی توست

بایدت دل بدهی

سینه را چاک زدم

و دل پُر تپش و پُر خون را

در ازای شبی از عشق تو بی خویش شدن ، بخشیدم

(سوگل مشایخی)

...

ما را در سایت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 3:36

صفحه بندی