بهای می عشق
صفحه اصلی
آرشيو مطالب
عناوین مطالب
تماس با من
پروفايل
آخرین مطالب
طی شد اين عمر تو دانی به چه سان ؟
نیکی و بدی
پنجره ی بیمارستان
با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ره میخانه و مسجد کدام است
طرب افسرده کند دل چو ز حد درگذرد
من انسانی هستم میان انسانهای دیگر
قیمت هر انسان
انسانم آرزوست
امکانات وب
بهای می عشق
باید امشب به در
می
کده بیتوته کنم
بنشینم سر راه
پیر
می
خانه از اینجا امشب ،
شاید آهسته عبوری بکند
باید از او بخرم دُردِ
می
کهنه ی ناب
که مرا مست کند تا دل شب
آنقدر گم شوم از هستی خویش
تا که در بیشه ی
عشق
رخ تو بوته کنم
لحظه ها
می
گذرد
شب پر از سایه ی دهشت زده ی تنهایی
سر فرو کرده به هر کنجی تار
نور چشمان پُر از وحشتِ من
می
شکافد شبق این شب را
کم کم از دور کسی پیدا شد
پیر شب آمد و دست طلب و خواهش من
گوشه ی دامن او را بلعید
مرغ شب بر شرر گرم نیازم خندید
پیر گفت : طلبت چیست بگو ؟
گفتم ای مرشد میخانه ی
عشق
دو سه پیمانه مرا مهمان کن
احتیاجم همه مستی است ، دلم پر خون است
تو بیا بر دل یک عاشق زار
یک نفس ، احسان کن
پاسخم داد ،
بهای
طلبت بسیار است
در ازای دو سه پیمانه می کهنه ی ناب ،
که تو را مست کند تا دل شب
چه برایم داری ؟
کیسه ای زر دادم
پیر زرهای مرا برگرداند
گفت این مستی و شیدایی و
عشق
به زر اینجا ندهند ار چه هزاران باشد
سینه ات را بشکاف
و دلت را به
بهای
می میخانه بده
گر که عاشق شدی و مست شدن شیوه ی توست
بایدت دل بدهی
سینه را چاک زدم
و دل پُر تپش و پُر خون را
در ازای شبی از
عشق
تو بی خویش شدن ، بخشیدم
(سوگل مشایخی)
...
ما را در سایت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 83
تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 3:36
صفحه بندی
آرشیو مطالب
اسفند 1397
آذر 1398
پيوندهای روزانه
فروشگاه اینترنتی میهن استور
قیمت سرور مجازی
گروه حقوقی فرشاد قاسمی
ساخت وبلاگ
آرشیو لینکها
لینک دوستان
اجاره خودرو در تهران
بیت کوین
هاست ایمیل
خرید گوشی
خرید بک لینک
ارز دیجیتال
دانلود آهنگ جدید
خبرنامه